×
×

ولایت و امت؛ رابطه‌ای برای حرکت، نه جایگزینی مردم

  • ۰۳ تیر ۱۴۰۵
  • ۰
  • در بحث از ولایت و رهبری، یک سوءتفاهم قدیمی وجود دارد: گاهی چنین تصور می‌شود که هرچه نقش رهبر پررنگ‌تر باشد، نقش مردم کم‌رنگ‌تر خواهد شد. این برداشت، نسبت ولایت و امت را شبیه رابطه فرمانده و جمعی بی‌اختیار می‌بیند؛ حال آنکه تجربه انقلاب اسلامی و مبانی دینی آن، از رابطه‌ای دوسویه سخن می‌گویند. رهبری، […]

    ولایت و امت؛ رابطه‌ای برای حرکت، نه جایگزینی مردم

    در بحث از ولایت و رهبری، یک سوءتفاهم قدیمی وجود دارد: گاهی چنین تصور می‌شود که هرچه نقش رهبر پررنگ‌تر باشد، نقش مردم کم‌رنگ‌تر خواهد شد. این برداشت، نسبت ولایت و امت را شبیه رابطه فرمانده و جمعی بی‌اختیار می‌بیند؛ حال آنکه تجربه انقلاب اسلامی و مبانی دینی آن، از رابطه‌ای دوسویه سخن می‌گویند. رهبری، جهت را روشن می‌کند و امت، آن جهت را به واقعیت اجتماعی تبدیل می‌سازد.

    ولایت در معنای دینی خود، صرفاً برخورداری از قدرت سیاسی نیست. ولیّ جامعه باید پاسدار اصول، مانع انحراف و راهنمای حرکت عمومی باشد. این جایگاه زمانی معنا پیدا می‌کند که با علم، عدالت، تقوا، شناخت شرایط و توان تصمیم‌گیری همراه باشد. فرمان‌برداری نیز در این منظومه با تعطیل کردن عقل یکسان نیست. جامعه مؤمن، جامعه‌ای آگاه است که دلیل حرکت خود را می‌شناسد و مسئولیتش را به یک شخصیت یا نهاد واگذار نمی‌کند.

    انقلاب را مردم به خیابان آوردند

    پیروزی انقلاب اسلامی بدون رهبری امام خمینی قابل توضیح نیست، اما بدون حضور مردم نیز ممکن نبود. شبکه مساجد، هیئت‌های مذهبی، روحانیان، بازار، دانشگاه‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی، پیام‌های رهبری را به حرکت عمومی تبدیل کردند. در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، آیین‌های محرم، مجالس ترحیم و شبکه‌های دینی، هم وسیله انتقال پیام بودند و هم امکان سازمان‌دهی اجتماعی را فراهم کردند. پژوهش‌های تاریخی نیز نقش رهبری امام خمینی و ظرفیت مساجد و اجتماعات مذهبی در پیوند دادن گروه‌های پراکنده را از عناصر اصلی انقلاب دانسته‌اند.

    این تجربه نشان می‌دهد که رهبر به‌جای مردم انقلاب نمی‌کند. او می‌تواند حقیقت یک موقعیت را توضیح دهد، از پراکندگی‌ها بکاهد و افق مشترکی بسازد؛ اما این مردم‌اند که باید هزینه حضور، مقاومت، تولید، اصلاح و پیشرفت را بپذیرند. جامعه‌ای که همه مسئولیت‌ها را متوجه رأس نظام کند، حتی اگر از سر علاقه چنین کند، در عمل خود را از نقش تاریخی‌اش کنار گذاشته است.

    اصل پنجاه‌وششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز حاکمیت مطلق را از آن خدا می‌داند، اما تصریح می‌کند که خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته و هیچ فرد یا گروهی نمی‌تواند این حق الهی را از مردم سلب کند. در کنار اصول مربوط به ولایت و قوای حاکم، این اصل نشان می‌دهد که ساختار جمهوری اسلامی بر حذف مردم بنا نشده است؛ اعمال اراده عمومی، بخشی از سازوکار مشروع حکمرانی به شمار می‌رود.

    امت مبعوث، امت تماشاگر نیست

    تعبیر «امت مبعوث» یا «ملت بعثت‌یافته» بر جامعه‌ای دلالت دارد که از حالت انفعال بیرون آمده است. بعثت در اینجا فقط بیدار شدن ذهنی نیست؛ انسان باید پس از شناخت، برای تغییر وضع موجود قدم بردارد. ملتی که مشکلات را می‌بیند اما همه‌چیز را به دولت، رهبر، نخبگان یا نسل آینده حواله می‌دهد، هنوز به معنای کامل کلمه مبعوث نشده است. در پیام‌های رسمی پس از شهادت امام شهید نیز این مفهوم برای توصیف ملتی به کار رفته که اندوه را به حرکت و فشار را به ایستادگی تبدیل می‌کند.

    رشد انقلاب تنها با حفظ ساختار سیاسی حاصل نمی‌شود. انقلاب باید بتواند در اخلاق اداری، عدالت اقتصادی، تولید علمی، خانواده، رسانه، آموزش و سبک زندگی اثر بگذارد. در تمام این میدان‌ها، سهم مردم مستقیم است. معلمی که درست تربیت می‌کند، تولیدکننده‌ای که کیفیت را فدای سود سریع نمی‌کند، خبرنگاری که خبر دروغ منتشر نمی‌کند و جوانی که برای حل مسئله محله خود قدم برمی‌دارد، هرکدام بخشی از حرکت انقلاب را بر دوش گرفته‌اند.

    البته رابطه ولایت و امت تنها با تمجید و تأیید حفظ نمی‌شود. نقد دلسوزانه، گزارش صادقانه کاستی‌ها و جلوگیری از شکل‌گیری حلقه‌های چاپلوسی نیز از لوازم حمایت حقیقی از نظام است. فاصله میان واقعیت زندگی مردم و گزارش‌هایی که به مسئولان می‌رسد، می‌تواند هر نظامی را دچار خطای محاسباتی کند. وفاداری به انقلاب، به معنای پوشاندن ضعف‌ها نیست؛ به معنای اصلاح ضعف‌ها بدون واگذاری میدان به دشمن است.

    ولایت، قطب‌نماست، اما قطب‌نما به‌تنهایی هیچ مسافری را به مقصد نمی‌رساند. مسیر با قدم‌های مردم پیموده می‌شود. آینده انقلاب نیز به کیفیت همین پیوند بستگی دارد: رهبری‌ای که اصول و افق را حفظ کند و امتی که خود را مخاطب صرف نداند، بلکه سازنده، مراقب و مسئول آینده باشد.

    منابع اصلی

    ۱. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول مربوط به حاکمیت ملی و ساختار رهبری.

    ۲. دانشنامه ایرانیکا، مطالب مربوط به شبکه مساجد، هیئت‌ها و جنبش‌های اسلامی ایران.

    ۳. پیام‌های رسمی درباره مفهوم ملت بعثت‌یافته، وحدت ملی و مسئولیت عمومی.

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    0 0 رای ها
    امتیازدهی به مقاله
    اشتراک در
    اطلاع از
    guest
    0 نظرات
    قدیمی‌ترین
    تازه‌ترین بیشترین رأی
    بازخورد (Feedback) های اینلاین
    مشاهده همه دیدگاه ها